example:

دیگه کمتر به وب من می یاین
بچه ها گیر کردم
نمی خوام بابایمو عذاب بدم ، نمی خوام به خاطر من طرد بشه
اما همین که به رفتن به جدایی فکر می کنم
قلبم می گیره ،طاقتشو ندارم
طاقت نبودنش،ندیدنش
خیلی دوست دارم بتونم و اونو از این عذاب نجات بدم
![]()
![]()
دلم گرفته آسمون ، نمی تونم گریه کنم
شکنجه می شم از خودم ، نمی تونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده
باز داره باورم می شه ، خنده به من نیوموده
دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی یه عمره که در به درم
حتی صدای نفسم ، می گه که توی قفسم
من واسه آتیش زدن یه کوله بار شب بسم
دلم گرفته آسمون ، یه کم منو حوصله کن
نگو که از این روزگار ، یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی می گیرن عقربه های ساعتم
برگه تقویم می کنه لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگیره یه آدم شکسته تن

فکر را به یادمان می آورد پس نوروزت مبارک که سالت را سرشار از عشق کند.

ای تکیه گاه ناتوان
از نا امیدی خسته ام
از بیم فرداهای دور
بار سفر را بسته ام
گفتی که در سختی و غم
پشت و پناه من شوی
در کوره راه زندگی
فانوس راه من شوی
حالا که پشت پا زدن
برای تو آسان شده
حالا که لحظه های تو
از آن این و آن شده
خدا حافظ خدا حافظ
دل خون شد از امید و نشد یار یار من
ای وای بر من و دل امیدوار من
آه ...
خوردم قسم تا بعد از این
با چشم باز عاشق شوم
حالا که آمد دیگری
من می روم من می روم
خداحافظ ![]()

سلام به همه دوستای خوبم دیدم نزدیک عید نوروزیم گفتم به تدریج یک سری مطلب در رابطه با تزئین سفره هفت سین بزارم توی وبلاگ
امیدوارم خوشتون بیاد

تخم مرغ هاي صدفي
مواد لازم
* تخم مرغهاي واقعي يا پلاستيكي
* كاسه كريستال
* رنگهاي اكريليك به رنگ زرد، صورتي، سفيد، آبي، سبز و طلايي
* اسفنج و آب
* ماسه سفيد
* صدف و دانه هاي مرواريد
* طرز تهيه:
۱ـ اگر از تخم مرغ واقعي استفاده مي كنيد، تعدادي سوراخ كوچك در انتهاي هر تخم مرغ ايجاد كنيد و زرده آن را بيرون بياوريد يا اينكه تخم مرغ را پخته و آن را سفت كنيد.
۲ـ تخم مرغهايتان را رنگ كنيد. اين رنگهاي اكريليك صدفي در ۳گروه تركيبي استفاده مي شوند: زرد، سفيد و صورتي؛ زرد، سفيد و سبز؛ صورتي، سفيد و طلايي كه مي توانيد هر كدام از اين رنگها را كنارهم قرار دهيد.
۳ـ اين رنگها را در ظرفي بريزيد و اسفنج رادر آب و سپس در رنگها فرو كنيد و روي تخم مرغها بكشيد.
۴ـ در قسمتهايي كه مي خواهيد روشن تر شوند، از رنگ استفاده كنيد. بدين صورت كه بگذاريد رنگ قبلي خشك شود سپس با اسفنج به همان روش قبلي بر روي قسمتهاي مذكور رنگ سفيد بزنيد.
۵ـ در يك كاسه كريستال كم عمق كمي ماسه سفيد بريزيد و مانند شكل بالا، تخم مرغها را درون آن قرار دهيد. مي توانيد ميان تخم مرغها را با صدف و دانه هاي مرواريد تزيين كنيد.

تخم مرغهاي رنگي
مواد لازم:
* تخم مرغهاي پخته سفت شده به مقدار دلخواه
*مقوا
* چسب مايع بي رنگ
* رنگ اكريليك و قلم مو
* مداد و پاك كن
* نكته مهم:
اگر مي خواهيد رنگ زمينه رامطابق رنگ طبيعي پوست تخم مرغ، سفيد يا قهوه اي انتخاب كنيد، دقت كنيد از تخم مرغهاي معمولي استفاده كنيد. براي اينكه رنگهاي ديگر را در زمينه به كار ببريد، تخم مرغ را با رنگ غليظ، رنگ كنيد و بگذاريد خشك شود. نقاشي كردن روي تخم مرغ دشواراست زيرا بايد تمام جهات آ ن را رنگ كنيد، براي اين كار مي توانيد از يك مقواي لوله شده استفاده كنيد و تخم مرغ را روي آن قرار داده و پس از رنگ آميزي و خشك شدن يك طرف ، آن را به طرف ديگر بچرخانيد يا مي توانيد از جبعه تخم مرغ استفاده كنيد و پس از رنگ آميزي و خشك شدن نيمه بالاي آن، تخم مرغ را برگردانيد و طرف ديگر را رنگ كنيد.همانطور كه درعكس روبرو مشاهده مي كنيد، مي توانيد به سليقه خودتان، ابتدا روي تخم مرغ بامداد طرح بكشيد و سپس با رنگ آكريليك طراحي هاي روي زمينه را رنگ كنيد. همچنين مي توانيد روي مقوا شكلهاي مختلفي بكشيد، سپس آنها را بريده و با چسب مايع بي رنگ روي تخم مرغ بچسبانيد.
این مطلب رو توری یه وبلاگ خوندم خیلی خوشم اومد دلم نیومد برایدوستای عزیزم نذارمش
با اجازه مدیر وبلاگ http://www.khodam-va-khodet.blogfa.com میذارمش توی صفح وبلاگم
اگه دوست داشتین به
وبلاگ خودشون سر بزنید. ![]()
دو خط موازي زائيده شدند .
پسركي در كلاس درس، آنها را روي كاغذ كشيد
دو خط موازي چشمشان به هم افتاد .
و در همان يك نگاه قلبشان تپيد .
و مهر يكديگر را در سينه جاي دادند .
خط اولي گفت :
ما ميتونيم زندگي خوبي داشته باشيم .
و خط دومي از هيجان لرزيد .
خط اولي گفت میتونیم خانه اي داشته باشيم در يك صفحه دنج كاغذ .
من روزها كار ميكنم ، میرم خط كنار يك جاده دور افتاده و متروك شوم ، يا خط كنار
يك نردبام .
خط دومي گفت :
من هم ميتونم خط كنار يك گلدان چهار گوش گل سرخ بشم ، يا خط كنار يك نيمكت
خالي در يك پارك كوچك و خلوت .
خط اولي گفت :
چه شغل شاعرانه اي و حتما زندگي خوشي خواهيم داشت !!!
در همين لحظه معلم فرياد زد : دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند .
L
و بچه ها تكرار كردند :
دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسند
دو خط موازي لرزيدند .
به هم ديگر نگاه كردند .
و خط دومي زد زير گريه
خط اولي گفت نه اين امكان ندارد حتما يك راهي پيدا ميشه .
خط دومي گفت شنيدي كه چی گفتند !!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
هيچ راهي وجود ندارد، ما هيچ وقت به هم نمي رسيم و دوباره زد زير گريه
خط اولي گفت : نبايد نااميد شد .
ما از صفحه خارج ميشيم و دنيا را زير پا ميذاريم . بالاخره كسي پيدا ميشود كه
مشكل ما را حل كند.
خط دومي آروم گرفت و آن دو اندوهناك از صفحه كاغذ بيرون خزيدند از زير كلاس درس
گذشتند و وارد حياط شدند و از آن لحظه به بعد سفرهاي دو خط موازي شروع شد .
آنها از دشتها گذشتند ...
از صحراهاي سوزان ...
از كوهاي بلند ...
از دره هاي عميق ...
از درياها ...
از شهرهاي شلوغ ...
سالها گذشت وآنها دانشمندان زيادي را ملاقات كردند .
رياضي دان به آنها گفت : اين محال است .هيچ فرمول رياضي شما را به هم نخواهد
رساند . شما همه چيز را خراب ميكنيد .
فيزيكدان گفت : بگذاريد از همين الان نااميدتان كنم .اگر مي شد قوانين طبيعت را
ناديده گرفت ، ديگر دانشي بنام فيزيك وجود نداشت .
پزشك گفت : از من كاري ساخته نيست ، دردتان بي درمان است .
شيمي دان گفت : شما دو عنصر غير قابل تركيب هستيد . اگر قرار باشد با يكديگر
تركيب شويد ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد .
ستاره شناس گفت : شما خودخواه ترين موجودات روي زمين هستيد رسيدن شما
به هم مساويست با نابودي جهان . دنيا كن فيكون مي شود سيارات از مدار خارج
ميشوند كرات با هم تصادم مي كنند نظام دنيا از هم مي پاشد . چون شما يك قانون
بزرگ را نقض كرده ايد .
فيلسوف گفت : متاسفم ... جمع نقيضين محال است .
و بالاخره به كودكي رسيدند كودك فقط سه جمله گفت :
شما به هم مي رسيد
نه در دنياي واقعيات!!!
آن را در دنياي ديگري جستجو كنيد!
دو خط موازي او را هم ترك كردند و باز هم به سفرشان ادامه دادند
اما حالا يك چيز داشت در وجودشان شكل مي گرفت .
« آنها كم كم ميل رسيدن به هم را از دست مي دادند »
خط اولي گفت : اين بي معنيست .
خط دومي گفت : چي بي معنيست ؟
خط اولي گفت : اين كه به هم برسيم .
خط دومي گفت : من هم همينطور فكر ميكنم و آنها به راهشان ادامه دادند .
يك روز به يك دشت رسيدند . يك نقاش ميان سبزه ها ايستاده بود و بر بومش نقاشي
ميكرد .
خط اولي گفت : بيا وارد آن بوم نقاشي شويم و از اين آوارگي نجات پيدا كنيم .
خط دومي گفت : شايد ما هيچوقت نبايد از آن صفحه كاغذ بيرون مي آمديم
خط اولي گفت : در آن بوم نقاشي حتما آرامش خواهيم يافت .
و آن دو وارد دشت شدند و روي دست نقاش رفتند و بعد روي قلمش .
نقاش فكري كرد و قلمش را حركت داد !
و آنها دو ريل قطاری شدند كه از دشتي مي گذشت و آنجا كه، خورشيد سرخ آرام
آرام، پايين مي رفت، سر دو خط موازي،
عاشقانه
به هم مي رسيد!
اما دلم می خواد بدونم شما کی هستی؟
نظر خصوصی می زاری بدون هیچ نشونه ای
لطفاً خودتو معرفی کن![]()
چراوقتي که آدم تنها ميشه
غم وغصه اش قد يک دنيا ميشه
ميره يک گوشه اي پنهون ميشينه
اونجارو مثل يه زندون ميبينه
غم تنهايي اسيرت ميکنه
تا بخواي بجنبي پيرت مي کنه
وقتي که تنها ميشم اشک توو چشام پر ميزنه
غم مياد يواش يواش خونه ي دل در ميزنه
ياد اون شبها مي افتم زير مهتاب بهار
تووي جنگل لب چشمه مي نشستيم منو يار
غم تنهايي اسيرت ميکنه
تا بخواي بجنبي پيرت مي کنه
ميگن اين دنيا مثل قديما نميشه
دل اين آدما زشته ديگه زيبا نميشه
اون بالا باد داره زاغ ابرارو چوب ميزنه
اشک اين ابرا زياده ولي دريا نميشه
غم تنهايي اسيرت ميکنه
تا بخواي بجنبي پيرت مي کنه

من بي تو هيچم تو باورم كن
خيسم ز گريه تنهاترم نكن
عاشق نبودم تا با تو سر كنم
آتش نبودم خاكسترم نكن
اگه عاشقت نبودم
اگه بي تو زنده بودم
تو بمون كه بي تو غصه مي خورم
اگه دل به تو نبستم
اگه اين منم كه هستم
ولي از هواي گريه ات پرم
اگه شكوه دارم از تو، اگه بي قرارم از تو
تو بمون كه آشيانه ام تويي
به هوايت اي ستاره، به تو مي رسم دوباره
اگه عاشقم بهانه ام تويي
دل كنده بودم از همزبونيت
پنهون نكردي از من نشونيت
من پا كشيدم از عهد بسته ام
تو پا فشردي بر مهربونيت
اگه همزبون نبودم
اگه مهربون نبودم
چه كنم دل، اين دل شكسته رو
اگه سرد و مرده بودم
اگه پر نمي گشودم
به تو بستم اين دو بال خسته رو
اگه شكوه دارم از تو، اگه بي قرارم از تو
تو بمون كه آشيانه ام تويي
به هوايت اي ستاره، به تو مي رسم دوباره
اگه عاشقم بهانه ام تويي...
باید تورو پیدا کنم شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با این که بی تاب منی بازم منو خط میزنی
باید تورو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من میتونه ارومت کنه
اون لحظه های اخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر میکنی حس میکنم از راه دور
اخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره
باید تورو پیدا کنم هر روز تنها تر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازمو پرپر کنی
محکم بگیرم دستتو احساسمو باور کنی
خیلی وقته که آپ نکردم. خوب یه خورده سرم شلوغ بوده شایدم حالم خوب بوده به هر حال دلم براتون خیلی تنگ شده برای همتون.
بهم سر بزنید حتماْ هم نظر بدید. ![]()
![]()
![]()
تو که بی رحم نبودی ای آسمان
آرزوهای نا تمام من را می سرودی
دیشب با ناباوری از من
ستاره های عشقم را ربودی
از تو هیچ دیگر نمی خواهم
دستهای تو همرنگ پاییز است
آرزوها در دلم افسرد
بی چاره حال من که رقت انگیز است
آسمان چرا این شد؟
مگر من برای تو بَد بودم؟
من که دستهایم از واژه ها پُر بود
منکه شاعری را بلد بودم!
آسمان این نبود مُزد شبهایم
تو ناجوانمردانه سهم کردی
شاید حساب گناه های من را
از آرزوهای من کم کردی؟
چقدر دلتنگ ام آسمان وقتی نیست
یکی از جای دور مرا صدا می زند
دلم می خواست می ماندم اندکی دیگر
چشمهایم را به زودی خواب می بَرَد.
دلم برایت تنگ می شود حتما
دعا کن آرام شوم اینبار
چشمهای خیس برای تو

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج
تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي
بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين
درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا
تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با
ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.
دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير
آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر
پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك
گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز
نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين
نسبت به درمان او اقدام كنند.
دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه
شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند
شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي
ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از
آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش
طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت
تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن
ارسال نمود.
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام
عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب
كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند
«بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»

سلام به همه دوستای عزیزم
واسه 1 هفته می خوام ازتون خداحافظی کنم.
دارم میرم سفرم
به یاد همتون هستم.
فعلاً
![]()
![]()
![]()
![]()
متن ترانه گناهی ندارم((محسن یگانه)) که خودم عاشقشم رو براتون گذاشتم.
کاش .....................
خیلی دلم گرفته
داغونم

گویند خدا همیشه با ماست
ای غم نکند تو هم خدایی؟
گناهی ندارم ولی قسمت اینه
که چشمای کورم به راهت بشینه
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرور و تو چشمات شکستم
سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرور و تو چشمات شکستم
واسه من که بر عکس کار زمونه
یکی نیست که قدر دلم رو بدونه
گناهی ندارم ولی قسمت اینه
که چشمای کورم به راهت بشینه
هنوزم زمستون بیادت بهاره
تو قلبم کسی جز تو جایی نداره
صدای دلم ساز نا سازگاره
سکوتم بجز تو صدایی نداره
تو خواب و خیالم همش فکر اینم
که دستاتو بازم تو دستام ببینم
ولی حیف از این خواب پریدم که بازم
با چشمای کورم به راهت بشینم
سر از کار چشمات کسی در نیاورد
که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد
برای دل من واسه جسم خستم
منی که غرور و تو چشمات شکستم.
ای شعر رو که اثر یک پسر بچه سیاه پوسته من چند وقت پیش خونده بودم راستش تا حالا نشده
بود که بذارمش توی وبلاگ اما به نظر خودم تأمل بر انگیزه. امیدوارم خوشتون بیاد.
وقتی به دنیا آمدم یک سیاه پوست بودم
وقتی بزرگ شدم باز هم سیاه بودم
وقتی جلوی آفتاب می رم باز هم سیاهم
وقتی می ترسم هم سیاهم 
وقتی سردمه هم سیاهم
وقتی مریضم هم سیاهم
وقتی بمیرم باز سیاه خواهم بود 
و تو ای دوست سفید من
وقتی به دنیا آمدی صورتی بودی
وقتی بزرگتر شدی سفید شدی
وقتی جلوی آفتاب میری قرمز می شی
وقتی می ترسی زرد می شی 
وقتی مریضی سبز می شی
وقتی هم که بمیری خاکستری می شی.

هيچ كس اشكي براي ما نريخت هر كه با ما بود از ما مي گريخت چند
روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر
روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را
گرفت يك غزل آمد كه حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم
خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم
اگر خدا كفيل رزق است غصه چرا
اگر رزق تقسيم شده است حرص چرا
اگر دنيا فريبنده است اعتماد به آن چرا
اگر بهشت حق است تظاهر به ايمان چرا
اگر قبر حق است ساختمانهاي مجلل چرا
اگر جهنم حق است اين همه ناحق چرا
اگر حساب حق است جمع مال چرا
اگر قيامتي هست خيانت چرا؟؟؟
تولد حضرت علی (ع) رو به همه دوستای عزیز تبریک می گم.

الهی! نور تو چراغ معرفت بیفروخت، دل من افزونی است؛ گواهی تو ترجمانی من
بکردند، نداء من افزونی است. قرب تو چراغ وجد بیفروخت، همت من افزونی است؛
بودِ تو کار من راست کرد، بودِ من افزونی است.
الهی! از بود خود چه دیدم مگر بلا و عنا و از بودِ تو همه عطا است و وفا، ای به بر پیدا و
به کرم هویدا. ناکرده گیر کِردِ رهی و آن کن که از تو سزا.
الهی! نام تو ما را جواز و مهر تو ما را جهاز
الهی! شناخت تو ما را امان و لطف تو ما را عیان.
الهی! فضل تو ما را لوا و کنف تو ما را مأوی.
الهی! ضعیفان را پناهی، قاصدان را بر سر راهی، مؤمنان را گواهی،
چه بود که افزائی و نکاهی؟

قسم به عشقمون قسم
همش برات دلواپسم
قرار نبود اینجوری شه یهو بشی همه کسم
راستی چی شد؟
چه جوری شد؟
اینجوری عاشقت شدم
شاید می گم تقصیر توست تا کم شه از جرم خودم.

به سلطان حقيقت ها فرامو شت نخواهم کرد
تو تنها شعله اي هستي که خاموشت نخواهم
کرد

دلم برای كسی تنگ است
كه آفتاب صداقت را
به ميهمانی گل های باغ می آورد
وگيسوان بلندش را
- به بادها می داد
و دست های سپيدش را
- به آب می بخشيد
دلم برای كسی تنگ است
كه آن دونرگس جادو را
به عمق آبی دريای واژگون می دوخت
و شعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای كسی تنگ است
كه همچو كودك معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی خود را
- نثار من می كرد
دلم برای كسی تنگ است
كه تا شمال ترين شمال
و در جنوب ترين جنوب
- درهمه حال
هميشه در همه جا
- آه با كه بتوان گفت
كه بود با من و
- پيوسته نيز بی من بود
و كار من زفراقش فغان و شيون بود
كسی كه بی من ماند
كسی كه با من نيست
كسی ...
- دگر كافی ست.


مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم
باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که
بالنده ام سازد.
ترا من چشم در راهم شباهنکام
در آن دم که میگیرند در شاخ «تلاجن*» سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم؛
ترا من چشم در راهم.
شباهنگام، در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند؛
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام،
گرم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی کاهم؛
ترا من چشم در راهم.

زندگي مثل يه جاده است
من و تو مسافراشيم
قدر لحظه ها رو بدونيم
ممكنه فردا نباشيم.

همه گفتن: عشق کشکه ! منم جواب دادم : زندگي هم آشه ؛ بدون کشک
بي مزه ميشه
![]()
![]()
دلايل بسيار مهم برای اينکه به زن بودن خود افتخار کنيد:
۱. نام هر گل و زيبايی در طبيعت را روی شما می گذارند.
۲. مجبور نيستيد سرکار برويد و پول يک ماه کار و تلاشتان را برنج و گوشت ونخود و لوبيا بخريد.
۳. به راحتی و با اعتماد به نفس هر وقت که لازم بود گريه می کنيد وغم و غصه هايتان را در دل جمع نمی کنيد تا سکته کنيد.
۴. آنقدر حرف برای گفتن داريد که هرگز کم نمی آوريد.
۵. هميشه يک عالمه دوست و رفيق ناب داريد و کمتر گرفتار رفيق ناباب می شويد.
۶. ريش وسبيل نداريد که موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد!!
۷. عشق و هنر ابداع شماست.
۸. هميشه جوانتر از سنتان هستيد و هيچ کس نمی داند شما چندساله ايد.
۹. از سن 9 سالگی به بلوغ عقلی و جسمی می رسيد و حالا حالا ها بايد بدوند تا به پای شما برسند.
۱۰. بهشت زير پای شماست.
۱۱. به وزنتان اهميت می دهيد و شکمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمی شود!
۱۲. هميشه مقداری پول داريد برای روز مبادا که جز خودتان هيچ کس از جای آن خبر ندارد.
۱۳. می توانيد موهايتان را بلند يا کوتاه کنيد و هر نوع لباسي را که دوست داشتيد بپوشيد، از شلوار تا دامن ... و هر نوع کفشی را بپسنديد به پا کنيد، از اسپرت تا پاشنه سه سانتی و بالاتر.
۱۴. حق تقدم با شماست.
۱۵. مرد از دامن شما به معراج می رود.
۱۶. هرگز از فرط خشم نعره نمی کشيد! و از فرط حسادت کبود نشده و خون راه نمی اندازيد.
۱۷. نيم بيشتر صندلی های دانشگاه را شما تصاحب کرده ايد.
۱۸. ضعيف کش نيستيد و دق و دلی رئيس اداره تان را در خانه خالی نمی کنيد.
و صدها دليل ديگر......
دلايل بسيار مهم برای اينکه به مرد بودن خود افتخار کنيد:
۱. هميشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود.
۲. مدت زمان مکالمه تلفنی شما حداکثر 30 ثانيه است.
۳. برای يک مسافرت يک هفته ای تنها يک ساک کوچک لازم داريد.
۴. در تمام شيشه های مربا و ترشی و نوشابه را خودتان را باز می کنيد.
۵. دوستان شما توجهی به افزايش و کاهش وزن شما ندارند.
۶. همکارانتان نمی توانند اشک شما را در بياورند.
۷. وقتی مهمان به خانه ی شما می آيد لازم نيست اتاق را مرتب کنيد.
۸. بدون هديه می توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.
۹. می توانيد آرزوی هر پست و مقامی را داشته باشيد.
۱۰. حداقل بيست را برای باز کردن در هر بطری نوشابه ی داخلی يا خارجی بلد هستيد.
۱۱. ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.
۱۲. .... و بالاخره ( و از همه مهمتر) روزی يک پيرمرد موفق خواهيد شد!!!
چه
وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن
و چه تلخ وغم انگیز است از تو دور بودن
برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن
ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است
زندگی چه تلخ و ناشکیباست بدون تو و به دور ازدستهای مهربانت
ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست
و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد
حرفها را گاه نمی توان گفت
من لحظه های با تو بودن را با اشکهایم تداعی میکنم
وعطر نفسهای تورا در بند بندوجودم می بلعم
باتو نفس کشیدن رو دوست دارم.
همیشه باتو بودن و دوست دارم.
دستت پرپرواز من دوباره پر گشودن و دوست دارم.
بسه دیگه مردم از این بی کسی این همه تنهایی و دلواپسی
دل واسه دیدار تو پرمیزنه کاشکی بدونی که ندارم کسی

می شه از صدای تو به غربت خزون رسید
می شه از نگاه تو به وادی جنون رسید
می شه با بوسه ی تو شراب غم رو سر کشید
می شه با دستای تو رو غصه ها یه خط کشید
می شه تو چشای تو صداقت و پاکی رو دید
می شه تو هوای تو بی دغدغه نفس کشید
می شه در سکوت تو نغمه ی قاصدک شنید
می شه در کنار تو طعم محبت و چشید
می شه توی خواب تو یه عالمه آرزو چید
می شه توی فال تو قشنگ ترین شعرا رو دید
می شه به خیال تو یواش و آهسته خزید
می شه به دیار تو همراه باد سرد وزید
می شه تو نقاشی هام عشقو کشید
می شه می دونم می شه به تو رسید